مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ انگار شهر را توی پتو پیچیدهاند. شهر ساکتتر و سنگینتر از همیشه است. هنوز نمیداند در تهران و شهرهای دیگر چه میگذرد و باید از چه چیزهایی بترسد، هرازگاهی که صدای پدافند را میشنود، از جا میپرد و با نگرانی، به پدر و مادرش خیره میماند تا واکنشش را با واکنش آنها تنظیم کند.
جنگ، شبیه یک بیماری نامرئی، آرام آرام شهر را میبلعد و مدرسهها هنوز تعطیل است. جهان از حرکت ایستاده است. کتاب هایش روی هم تلنبار شدهاند و هرازگاهی شماره دو، سه نفر از هم کلاسی هایش را میگیرد و برای چند دقیقه باهم حرف میزنند. همه منتظر برگشتن روزهای معمولیاند.
جمع بزرگ ترها، پر از زمزمه جنگ است. مادر و پدرش مدام خبرها را بالا و پایین میکنند و او از لابه لای صداها، تصویری مبهم و خطرناک میسازد. این ابهام آزارش میدهد. نگران مردن پدر و مادرش است. نگران اینکه همه بمیرند و او معجزه آسا از زیر آوار بیرون بیاید. نگران دوستانش و پدر و مادر آنها هم هست، حتی نگران خانم احمدی، پیرزن تنهای طبقه پایین. ذهنش شبیه یک کلاف سردرگم است. دیشب وقتی از پدر پرسید «ممکنه هیچ وقت مدرسهها باز نشه؟» دل مردگی آرامی روی تنهایی اش نشسته بود.
از ندویدن و بازی نکردنهای توی حیاط مدرسه خسته است. این خستگی را قبلا نمیفهمید و حالا صبح تا شبش را با آن سر میکند. بچهها با انتظار غریبهاند و او توی یک انتظار بی زمان گیر افتاده است. شبها به سختی میخوابد. قبل از خواب سروکله تصویرهایی که خودش ساخته پیدا میشوند. او کودک شهری نیمه دور از جنگ است، اما جنگ، هر شب راهش را به اتاق او پیدا میکند و در سکوت خانه، خودش را به قلب کوچک او میرساند.
در سالهای کودکی، مدرسه ضربان منظم زندگی است. وقتی ناآرامی این ضربان را بر هم میزند، دانش آموز وارد بی نظمی عاطفی میشود؛ وضعیتی که در آن، ذهن کودک میان ترس مبهم، دل تنگی و نیاز به امنیت سرگردان میماند. تعطیلی مدرسه، کودک را از یک تکیه گاههای روانی بنیادین، به نام پیش بینی پذیری محروم میکند.
بچهها نیازمند عادتهایی هستند که هر روز آنها را تکرار کنند؛ از زنگی که به صدا در میآید و صفی که تشکیل میشود گرفته تا دوستانی که هر روز کنارشان راه میروند. این نظم ساده، یک کف روانی میسازد و احساس امنیت را از محیط به درون آنها تزریق میکند. وقتی مدرسه تعطیل میشود، عادتها فرو میریزد. در نبود این ستون، کودک با نوعی سرگیجه روانی روبه رو میشود، احساسی شبیه گم کردن مسیر.
وقتی پیش بینی پذیری امور برای او مختل میشود، دیگر نمیداند فردا چه خبر خواهد بود، نمیداند آیا بازگشت به مدرسه نزدیک است یا دور و این ندانستن، انرژی روانی زیادی از او میگیرد. کودکان نمیتوانند مثل بزرگ سالان، آینده را در ذهنشان مدیریت کنند. آنها با امروز زندگی میکنند.
وقتی امروز نامطمئن است، تمام جهانشان نامطمئن میشود. این وضعیت به تدریج میتواند باعث کاهش انگیزه تحصیلی، افت تمرکز و حتی کاهش احساس کارآمدی شود. مدرسه میدان اصلی رشد اجتماعی کودک است. ارتباط با هم سالان، تجربههای مشترک، شوخی ها، اختلافها و همکاری ها، همه بخشی از سازوکار شکل گیری هویت اجتماعی کودکاند. وقتی مدرسه تعطیل شود، این تجربهها قطع میشود و کودک وارد حالتی از انزوا یا وابستگی بیش از حد به والدین میشود.
کودکانی که مدام در معرض اخبار جنگاند، اما فرصت تخلیه هیجانی در محیطهایی مثل مدرسه، بازی گروهی یا گفتوگو با معلمان را ندارند، بیشتر در معرض انباشت هیجانهای خام و نپخته قرار میگیرند. این هیجانهای پردازش نشده به شکل بی حوصلگی، پرخاشگری، وابستگی افراطی به والدین یا حتی علائم جسمانی مثل سردرد و دل درد بروز میکند. شرایطی که این روزها به واسطه دست درازی رژیم صهیونی و آمریکا به کودکان این سرزمین تحمیل شده است.
زیر سایه جنگ، تعطیلی مدرسه یک ضرورت حفاظتی است. تعطیلی مدرسه طبیعیترین و مسئولانهترین واکنش مسئولان کشورمان برای حفظ جان کودکان است، اما باید رنج دانش آموزان را دید و این وظیفه والدین آن هاست. باید به تغییرات کوچک، چون بی حوصلگی، کم حرفی، کابوس یا حتی پرجنب وجوشی بیش از حد توجه کرد. هر کدام از این ها، زبان کودک برای گفتن ترس و سردرگمیاند. باید وقت گذاشت، کنار او نشست و حرف هایش را شنید. این روزها دانش آموزان محتاج همراهیاند.
کودکان وقتی میبینند بزرگ ترها رنجشان را جدی میگیرند، سنگینی ترسشان کمتر میشود. از طرفی باید جایگزینهایی برای فقدان مدرسه ساخت؛ جایگزینهایی که لزوما آموزشی نیستند، بلکه میتوانند از جنس محیطهای حمایت روانی و اجتماعی باشند.
باید برای آنها عادتهای تازه ساخت. کودکان با روزهای قابل پیش بینی آرامتر میشوند. تعیین ساعت مشخص برای بیداری، مطالعه سبک، بازی، نشستن در کنار خانواده و دیدار با دوستان، شکلی از نظم را در دل بی نظمی بیرون ایجاد میکند و این نظم، برای بچهها آرامش میسازد. بازیهای گروهی خانوادگی، نقاشی و ساخت کاردستی به کودک کمک میکند تا هیجان هایش را تخلیه و معنا کند.
هنر، زبان دوم کودکان در زمان بحران است. حتی قدم زدن کوتاه در محله و ارتباط با هم سن وسال هایش خارج از محیط مدرسه به او حس اتصال با جهان بیرون میدهد و از انزوایش کم میکند. تماس آنها با هم سالان نباید قطع شود. بچهها برای تحمل بحران، به همدیگر نیاز دارند. این روزها اگرچه مدرسهها تعطیلاند، شما پدرها و مادرها میتوانید به پناهگاههای تازه آنها سروشکل دهید.